تبليغاتX
سیاه مشق

سیاه مشق

بیاض هایی از یک مبتدی

من، خودم

تو و من

همیتو جدا می مانیم

کی گفته باید ما شویم؟نمی شویم

خود و دیگری/ من و تو

منفورترین واژه هایی هستند که می شناسم

اما وجود دارند، کاری نمی شود کرد

خط فاصله چقدر فاصله می اندازد!


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 15:6  توسط چربدست  | 

چرند و پرند

حاجی به غم و عذاب از دود چیلم

عید است ولی کریمه در بند گیلم

هر دو گک شان ز شادی دورند اما

فرق است میان گشنگی با نفخ شکم


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 16:32  توسط چربدست  | 

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

   خیلی وقت  است بی هوازی شده ام

 خنده که می کنی مروارید می بارد

هوا کجاست در حجم معصوم این اتاق؟



+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 17:5  توسط چربدست  | 

پریشان سرایی چشمان دوخته به نگاه پشیمانت

جغرافیای مسحور کنندۀ چشمانت را

ماهواره می شوم،

چرخ .. نه ، دید می زنم


 این تعلیق بی حساب،

میان دو چشم نیمه بازت

بازیچه کرده این شاهباز را


کورت شوم،

دیپورت شوم به جایت،

به ناکجای رؤیاهای حکمتیار


قهر که می کند چشمت،

مِهرَت قلبم را به آذر می کشاند

به نگاهی گرمم ساز، یخ زدم!


ویرانۀ دلم یادآور کابل آن سالهاست

گاه مسعود می شوی، گاه حکمتیار

چشم دوخته ام به نگاه دورپرواز تر از بی-52 ات


 چشمک شنگ یا ابروی چنگ؟

کدام را باور کنم

بوش را می گویم ملاعمر را به زلفانت بیاویزد




+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 8:11  توسط چربدست  | 

پایان انتظار

یونان تنهایی خود را

ترک می کنم در شکم این قایق وهم

بر یال امواج طوفانی خیال


ساعتها انتظار با موتور خاموش

بر دروازۀ طلایی سوئیس سینه ات

گشوده خواهدشد آیا؟


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 16:31  توسط چربدست  | 

آی محبوب حاضر غایب

خنده هایت کوههای چارکنت را بارور کرد

و خورشید را به دنیا بخشید؛

از پس سیاهی سترون لنگوتۀ ملاعمر

که آفتاب بلخ را در محاق ....

بگذریم،

بگذار روشنایی باشد

تو اینجا باشی؛

دیگر مهم نیست روزی چند انتحار

نومیدی را به سرابی از یک زندگی

پیوند می دهد

تو  اگر باشی، من نسیم چارباغ سخی را زندگی می کنم

و هردم، سرشار از شعر

به رابعه نیز فخر می فروشم

نترس

این انفجارها

صدای عصبی شب است

که در روز می پیچد

وقتی سیاهی زلفان مشکین تو هست

لنگوته های حسودانت 

بی رنگ می شوند

بگذار مدعیان

در کاخ های ریاست جمهوری

شبح تو را به حراج بگذارند

کیسه های یوروی نقد کمایی کنند

رویشان سیاه،

اما تو ایستاده باش

گاهی کمان ابرویت را

در تالار آن کمیسیون کذایی چنگ کن

شاید که صندوق رای سپوژمی و معصومه و صابره

در کام حاجی قدرت و ملا راکتی گم نشود

بزرگترین فخر اینجا این است

که تو را داده اند و غیرت ستانده اند





+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 3:9  توسط چربدست  | 

این کابوس بی تویی..

وزش پایان ناپذیر این کابوس لعنتی

صحرای تنهایی

بی قطره ای همدمی

بی کورسوی فانوس محبتی

آوخ! که زهر در کام زندگی کرد این رفتنت

چشمه بودی

باران

ذهن قحطی زده ام

بارور شد از لحظه ها ناب

چگونه راضی شدم به دوری؟


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 3:11  توسط چربدست  | 

بودنم در نبودنت شدنی نیست

چگونه باشم در نبودنت؟

من ،دو حرف بی معنایم

بی آینۀ حضورت

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 16:3  توسط چربدست  | 

شصتمین روز

  از من عبور کرد

شصتمین روز...

نه، شصتمین ماه

یا شاید هم شصتمین سال نبودنت

زمان

چه سنجش ناپذیر است بی تو




+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 3:20  توسط چربدست  | 

تصویر یک صبح تابستان

روی دو پای پسینش نشسته،

روی و موی می شوید

گربه گک، جفت خواه شده است

آن طرف

یک زاغ بی خیال

زیر آب افشان چمن دوش می گیرد

پشت این دوتصویر فوکوس شده در قاب،

سایۀ مبهم یکی دو باغبان

و جفتی دانشجوی بالغ نیز هست

 صبح تابستان من

تصویر ساده ای دارد


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 3:9  توسط چربدست  |